![]() | پروفایل نویسنده آرشیو مطالب کلیه مطالب این وبلاگ طراح قالب : آی تم |
شَرمَندهـ اَم کورُوش بُزُرگ ...
شَرمَندهـ اَم پدر که {...پآسآرگآد...} زیر آب رَفت
شَرمَندهـ اَمـ پدر کهـ {...خَلیجِ فآرس...} مُردهـ
شَرمَندهـ اَمـ پدر کهـ {...دَریآی خَزَر...} رآ تَقسیم کردند ... چیزی بهـ مآ نَرِسید ... مآ دَر صَف بودیمـ
شَرمَندهـ اَمـ پدر... تو بآ {...دشمنآنت...} بآ اِحتِرآمـ رَفتآر کَردی و مآ بهـ قومیت هآیماלּ توهیـלּ میکنیمـ
شَرمَندهـ اَم پدر کهـ {...روح آزآدگـﮯ..} تو رآ نَدآریمـ
شَرمَندهـ اَم کهـ {...دَریآچهـ ی ارومیهـ...} خشک می شَوَد و مآ هر روز بیخیآل تَر...
شَرمَندهـ اَمـ پدر کهـ سآلآنهـ میلیآردهآ تومَـלּ پول بهـ جآی سآزَندِگـﮯ خَرج هَفت دور چَرخیدَלּ {...حآجیآלּ...} میشَوَد...
میدآنَم اَز مآ رآضـﮯ نیستــﮯ ... بآ ایـלּ هَمهـ ببخشید... مَـלּ اُفتِخآر میکُنَمـ کهِ یِکـﮯ اَز فَرزَندآלּ تو هَستَمـ ، هَر آنچهـ ندآشتهـ بآشَمـ افتخآر اینکهـ فَرزَند تواَمـ تآ اَبَد بآ مَـלּ خوآهَد بود...
به سلامتــی آدمهآیــی کِـــہ :
وَقتـــی مــیفـَـــهـمــَن
چــِـقَـבر בوسِــشون دآری
بــآزَمــ آدمـــ مــی مونـَـن [ :) ]
نمے بـخـشم!
ڪسانے راڪـﮧ هرچـﮧ خـواستنـב
با [ مـטּ ]
با בلم
بااحـساسم
با [ غرورم ] ڪرבنـב!
و مرا
בر בور בست خـوבم
تنها گذاشتنـב .......
خُدآیآ آدَم آفَریدی یآ تُخمِ مُرغ {...؟...}
چِرآ همهـ {...تو زَرد...} اَز آب دَرمیاלּ
دلـــــــم عجــــیبـــــ....تــنـــــگ شــــده!
بـــرای لحــــظــه هایی کــــه....
دلــــت...عجیـــــبــ...برایـــم تنـــگ می شـــــد!
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،
در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به غم دلم حاصل شد،
در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !
به همین سادگی …
به هر کسی که می رسی ، می گویی :
آدم فقط یکبار عاشق می شود ...
دروغ است
تو باور نکن
مثلا خود من
هر روز ، دوباره ، عاشقت می شوم ...
از مـــــن خواست حلالــــــش كنم!
همـــان كسي كه....
با بي رحـــــمي....
محبــــــت هايم را حـــــرام كرده بود...!
این روزها...دلم...اصرار دارد فریاد بزند ....!
اما ....من جلوی دهانش را ...میگیرم...!
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد ...!
این روزها من...
خدای سکوت شده ام ...!
خفقان گرفته ام....
تا...
آرامش اهالی ِ دنیا .... خط خطی نشود....!!!!
حــوصــله ام بـــرفــی سـت !
بــا یـک عــالــمه قنـــدیـــل ِ دلتـــنگی ،
از گــوشـه ی دلــــم آویـــــزان !
آهــــای !
کـــافــی ســت کمــی “هــا” کنــید ،
تـــا کــه “آب” شــــوم !
آهــــاے آدم هــــا ...!
مـــــرا ڪہ هـیـچ مـقـصـدے بـه نـامـم
و هـیـچ چـشـمـے در انـتـظـارم نـیـسـت را
بـبـخـشـیـد !
ڪہ بـا بـودنـم
تـرافـیـڪ ایجاد ڪـــرده ام ...
خیالت راحت...
من جز آغوش تو به دیوارهم
تکیه نمیدهم...
آهای زمستان !
حواست باشد...
که دور تو وتمام شاعرانه ها را خط خواهم کشید...!
اگر باآمدنت او حتی یک "سرفه " کند
انقدر از خوبی هایش پیش دیگران گفتم
که وقتی سراغش را
میگیرند
شرم دارم بگویم
تنـــــــهــــــایــــــــــــــــــــــــــــم
گذاشت
خدایا لج نکن...
قبول کن حق با شیطان بود،
آدمیانت قابل پرستش نبودند...